ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
375
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
ابو جعفر گفت : چطور جرئت كردى و پيش آمدى و اين سخنان را مىگويى ؟ عبد الله گفت : با من چه كار خواهى كرد ؟ آيا نفع و ضررى در دست توست ؟ به خدا سوگند ، نه از ضرر تو مىترسم و نه به نفع تو اميدى دارم . مگر اين كه خداوند براى تو چنين خواهد ، و انجام آن كار را از تو بخواهد . ابو جعفر گفت : تو خود را نابود كردى و از بين بردى . عبد الله گفت : خدايا ، اگر ضررى از دست ابو جعفر به من مىرسد ، تو آن را بر من بفرست و اگر نفعى براى من در دست اوست آن نفع را از من بگير . خدايا ، همهء كارها در دست توست ، تو پادشاه همهء موجوداتى . ابو جعفر فرمان داد تا عبد الله را به بغداد بردند و در زندان كردند ، عبد الله روزها در زندان بود و شبها وى را نزد ابو جعفر مىآوردند . وى روزها كه در زندان بود ، مىخوابيد و شبها كه نزد ابو جعفر بود شب زندهدارى مىكرد . عبد الله با اين كار خواست به مردم نشان دهد كه وى اولين كسى است كه به ابو جعفر اعتراض كرده است و كسى از روى نادانى نگويد كه عفو و بخشش ابو جعفر شامل وى شده است . مدتها گذشت و از وى خبرى نبود تا اين كه عبد الله به مكه رفت و ابو جعفر نيز درگذشت و پسرش مهدى بر جاى وى به خلافت نشست . وقتى مهدى حج به جاى آورد ، وى نيز همچون پدرش مردم را از كنار خانهء خدا به سويى زد و تنهايى طواف كرد ، عبد الله بن مرزوق نيز همان سخنانى را كه به ابو جعفر گفته بود به مهدى نيز گفت . مهدى خواست تا عبد الله را بكشد . به مهدى گفته شد ، يا امير المؤمنين او با پدرت نيز چنين كرد ، پدرت او را به بغداد برد و روزها در زندان بود و شبها وى را نزد خود نگه مىداشت . مهدى ، عبد الله را به بغداد برد ، تا اين كه سرانجام در بغداد درگذشت ، خدايش او را بيامرزاد . رفتار جعفر بن سليمان با مالك بن انس در آغاز خلافت ابو جعفر ، در مدينه شورشى بر پا شد ، ابو جعفر براى فرو نشاندن آن شورش ، پسر عمويش جعفر بن سليمان بن عباس را به مدينه فرستاد ، وى در مدينه با شدت و حدت فراوان با مخالفان برخورد كرد . جعفر در مدينه بار ديگر از مردم خواستار بيعت با ابو جعفر شد . در مدينه ، مالك بن انس به سبب علم و عملى كه خداوند به او بخشيده بود ، مورد حسد بزرگ و كوچك مدينه واقع شد . عدهاى نزد جعفر بن سليمان رفتند و به او گفتند : مالك بن